عبدالله مستوفى

450

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

اداره شده و در كارهائى كه بمشورت من ميگذشت ، هيچوقت حكمى كه مخالف صرفهء دولت و منافى با عدالت باشد صادر نميشد . شاهد حال ، دوسيه‌هاى خزانه‌دارى كل است كه در تمام آنها رأى خود را نوشته‌ام . اشخاصى را كه براى ولايات پيشنهاد كرده‌ام ، امروز بهترين مأمور ايرانى و بلژيكى شما هستند و ديگر نتوانسته‌ايد نظير آنها را باداره جلب كنيد . زيردست خود چندين مستخدم قابل تربيت كرده‌ام كه اگر بعد از اين خراب نشوند ، هميشه بهترين مستخدم ادارهء خزانه خواهند بود . هموطنان شما را كه نه فقط از ماليهء ايران بىاطلاع بودند ، بلكه در ماليهء هيچ مملكتى از جملهء متخصصين محسوب نميشدند ، در ولايات بواسطهء دستور العملهاى خود كه بامضاى شما براى آنها ميفرستادم و در مركز بمشورتهاى خود بجريان امور مسبوق كرده و در حقيقت مرئوس شاگردها و استاد رؤساى خود بوده‌ام و هميشه با اطلاعات خود راه راست را به آنها نموده و مخزن اطلاعات متحركى براى كليهء ادارات مختلفهء خزانه‌دارى كل بوده‌ام . در كار نان شهر تهران كه بواسطهء خبط و خطاهاى پىدرپى ، انبار دولت بالمره خالى شده و افكار عامه بىاندازه در اضطراب و راه جلو رفتن و عقب نشستن هر دو بر شما مسدود بود ، شما را از مخمصهء بزرگى نجات داده ، ششماه تمام ساعات بيكارى و تفريح خود را مجانا و بلاعوض در راه تنظيم اين امر صرف و نان شهر پايتخت را به آن خوبى اداره نموده ، مجال تعرض و شكايت بر احدى باقى نگذاشتم ، سهل است ، راه‌حل مسأله نان پايتخت را براى بعد هم بشما نمودم . واضح است همينقدر كه انسان فى الجمله حس و شرف داشته باشد ، اين همه زحمت را فقط براى چرانيدن ماهى صد و شصت يا دويست تومان مقررى تحمل نميكند . پس آيا براى رسيدن بچه مقصود من اينقدر زحمت ميكشيدم ؟ براى سه مقصود : اولا - خدمت بآب‌وخاك و وطن و مملكت و دولت خود كه چون شما و هموطنانتان را مستشارانى خيرخواه ايران فرض نموده بودم ، تصور ميكردم با بيغرضى شما بهتر ميتوانم به اين مقصود نائل شوم . ثانيا - معرفى خود بهموطنانم كه تصور ميكردم باوجود بيطرفى شماها زودتر بمطلوب ميرسم . ثالثا - كسب معلومات تازه كه خيال ميكردم شما چيزهائى در ماليه ميدانيد كه اهالى مملكت ما نميدانند و زيردست شما چيز ياد ميگيرم و خود را براى خدمت دولت و ملت خود بيش از اينها حاضر ميكنم . ولى متأسفانه بعد از دو سال و نيم تجربه مشاهده ميكنم كه بهيچيك از مقاصد خود نخواهم رسيد و در تمام تصورات خود در اشتباه بوده‌ام . در موضوع اول مقاصد شما با مقاصد من سازگارى ندارد ، پلتيك شما عاجزكشى است آنها را كه دسترس به جائى ندارند موضوع همه‌گونه تعدى مأمورين خود قرار ميدهيد و هر قدر شكايت كنند مطالب آنها را رسيدگى نمينمائيد ، اما با آنها كه از قدرت و بستگى و